قاسم
ها زیر آوارند!
حرفهای پدر و مادر و برادر قاسم تما شده بود
سیدجلال پایه ی دوربینش را جمع کرد ...
محمدکاظم داشت میکروفن خبری اش را جمع می کرد ...
وحید هم داشت کمک می کرد وسایلشان را از خانه بیرون ببرند
...
...پا که از خانه بیرون گذاشتیم یکی از دوستان آهی کشید
...
گفت چرا ...آخر چرا باید قاسم با این همه عظمت را نوجوان
ما نشناسد...
چرا باید هرکس و ناکسی پیش بعضی از این جوان ها شناخته شده
باشد
اما بزرگی فکری قاسم و امثال قاسم زیر آوارها مانده
باشد...
یادم آمد وقتی می خواستیم مصاحبه را شروع کنیم محمدکاظم از
این نوجوان ها که کنار کوچه قاسم رد می شدند سؤال کرد
...شما قاسم را می شناسید ؟
آنها هم جواب می دادند: نه
...سؤال بجایی است : کدام زلزله این طور قاسم ها ی ما را
زیر آوار می کند ...
که بعد از سالیان سال هم باید زیر این خرابه ها باشند ولی
کسی به فکر آنها نباشد که از زیر آوار در آورد.
آیا کسی هست فریاد زند!قاسم ها زیر آوارند!
تعصب -
قبیله
گری ...نمی دانم ریشه ی اصل کجاست !
ولی
خوب می دانم خرابی زلزله کجا ! خرابی جهل کجا که ما آدمها
را در خواب عمیق فرو می برد
;