صفحه اصلي   |    گالری عکس    |    تالار گفتمان    |    پيوندها    |    درباره سايت    |    ارتباط با ما   

« بسم الله الرّحمن و الرّحیم »

هنوز صدای « هَل مِن ناصِر یَنصُرَنی» از پاهای سنگ خورده حضرت رسول و صورتی که هر روز با خاکروبه و آشغال جاهلان شست و شو و گهگاه با شکمبه گوسفند پوشانده می شد می آید.

هنوز این صدای عظیم و تنها صدایی که از « حنجر و نای حقیقت» در طول تاریخ بلند شد: « آیا کسی است که مرا یاری کند» از بغض های شکافته شده نیمه شب امیر المؤمنان از نخلستان های مدینه و کوفه و از سرهای بریدة عاشوراییان به گوش می رسد و هنوز که هنوز است این پلک ها نمی تواند بی دغدغه و با مرور این کلمات خمینی عزیز« که نگذارید این انقلاب به دست نا محرمان بیفتد» و نایب او رهبر عزیزمان که « بعضی شب ها از تصور این که عده ای بیایند و دین جوانان با ایمان را ببرد خوابم نمی برد» بر هم گذاشته شود. آری پلک ها سخت و با مرور این جملات بر هم می آیند:

« از آقا و صاحبمان عنایت می طلبیم تا گاممان را نوازش دهد و بر ثابت قدمی ما بیا فزاید.      

... حرکتمان را آغاز می کنیم به امید آنکه مقبول درگاه دوستی افتد که سرآغاز بدون نامش و گام بی برای او هر چند فرسنگ ها بر داشته شود در ابتدای جاده ساکن مانده.