پای صحبت مادر و بستگان شهید محمد حسین خاکساری شهید محمدحسین خاکساری محله پشت باغ کاج اشکذر یادآور خاطرات دلاور مردانی است که در حافظه ی شهر ما پایدار خواهند ماند. آن خاطراتی که شاید در پس گذر زمان ها باقی مانده باشد و مدتی از رخداد آنها سپری شده باشد ولی هیچ گاه فراموش [...]
آرشیو ‘خاطرات’ Category
خیلی باایمان بود ، نجیب ، ازش راضیم – خیلی پسر خوبی بود – اینها کلمات و جملاتی که از زبان چندین پدر و مادر شهید شنیدیم و امشب دوباره خونه ی پدر شهیدی دیگر ، انگار حکایت همه شهدای از خوب بودنش از زبان پدر و مادر شروع می شود و شهید محمد علی [...]
سال ۶۱ بود که تعدادی از برو بچه های اشکذری می خواستیم به جبهه اعزام شویم ولی از میان ما تعدادی از برادران کم سن و سال بودند و سن آنها رفتن به جبهه را اقتضاء نمی کرد ولی با هر وسیله و پارتی بازی که شد همگی به جبهه رفتیم، از جمله ی این [...]
مثل همیشه بیل می خواستند! در خانه را محکم می زدند ناصر رفت در را باز کند ؛ دیدم که بر نگشت دل نگران شده بودم که دیدم ناصر داخل اتاق آمد گفتم کجا رفتی ، اینقدر دیر کردی گفت از ژاندارمری آمده بودند ؛ مثل همیشه بیل می خواستند اما من هم با آنها [...]







