داستان کوتاه | سرداران و۲۲۶ شهید شهرستان صدوق

آرشیو ‘داستان کوتاه’ Category

برداشتی آزاد از زندگینامه شهید سید محسن میرزابابایی جلی خودم را رساندم در خانه شان. خواستم در بزنم، مادرش سریع با یک پارچ آب و چند تا لیوان در دست بیرون آمد، اینقدر عجله داشت که انگار منو ندید… پشت سرش دویدم گفتم حاج خانم … حاج خانم نگاه کرد عقب تا منو دید گفت [...]