دل نوشته | سرداران و۲۲۶ شهید شهرستان صدوق

آرشیو ‘دل نوشته’ Category

کار هروز صبحش بود ! نماز جماعت صبح که تمام می شد سریع میرفت جای خلوتی گیر می آورد و شروع می کرد به خواندن دعای عهد به این قسمت دعا که می رسید (خدایا مرا از یارانش قرار بده …) بلند بلند گریه می کرد. در حین گریه هایش چند باری می گفت : [...]

ع .ع در نوشته ای پر احساس جای خالی پدر را در بهاران به تصویر کشیده است : تقدیم به شهدای فصل بهار یادم می آید سالهای دور ، اما نه خیلی دور . دم دم های بهار بودکه دل عاشق پدر هوای جبهه کرده بود . پرنده ی بی قرار دلش دیگر طاقت در [...]

حرفهای پدر و مادر و برادر قاسم تمام شده بود سیدجلال پایه ی دوربینش را جمع کرد … محمدکاظم داشت میکروفن خبری اش را جمع می کرد … وحید هم داشت کمک می کرد وسایلشان را از خانه بیرون ببرند … …پا که از خانه بیرون گذاشتیم یکی از دوستان آهی کشید … گفت چرا [...]